درد دلهای مادرانه
امروز 18 خرداد 93 بدترین روز عمرم بود آخه دکترا میگفتن گل نشکفته من ممکنه پرپربشه دارم دیونه میشم درد شکم از یه طرف امونم و بریده حرف دکترا از یه طرفه دیگه برام آپاندیس تشخیص دادن که باید فوری عمل بشم ولی امکان نداره من میمیرم اگه فرشته کوچولوی من طوریش بشه خدا خودت کمکم کن مامانی دوس ندارم این خاطره بد بیشتر از این ثبت بشه فقط همین قدر بدون اگه شده نه ماه تموم درد میکشم ولی زیر تیغ جراحی نمیرم که واسه کوچولوی من آسیبی نرسه
ساعت نه شب دردم کمتر شده بود وقتی با دکتر خودم خانم تقی زاده تماس گرفتم ایشون گفتن وقتی دردت کم شده علامت خوبیه و جای نگرانی نیس تا صبح درد داشتم ولی رفته رفته کمتر شد خدایا همه دکترای خوبو خودت حفظ کن و خودت مواظب همه کوچولوها باش
قشنگ مامان از خدا می خوام یه صبر زیاد بهت بده تا بتونی همه سختیا و مشکلاتی رو که در کنار شادیا و آسایش تو دنیا منتظرته بتونی تحمل کنی کوچولوی من نیگا به بزرگی دنیا نکن اون جایی که تو وجودمی شاید کوچیک باشه ولی مطمئن باش امن تره با این همه امیدوارم اونقدر قوی باشه که بتونی تو این دنیای سرتاسر امتحان سربلند باشی .


درد دلهای مادرانه
