واکسن شش ماهگی
دختر عزیزم امروز رفتیم واکسن شش ماهگیتو زدیم قربونت بشم وفتی رو تخت خوابوندیمت شروع کردی به گریه فکر کنم از دفعه قبل یادت مونده بود که خوابدین مساویه با آمپول جیگرم کباب بود ولی چاره ای نداشتم سرتو بغل کرده بودم تا کمی آروم بشی فعلا تب نداری اما تو خواب ناله میکنی مامان بمیره برات

کوچولوی مامان
من تا همان لحظه که قراراست بیایی
قراراست در کنارت بمانم
وتازه این شروع زندگی کودکانه توست
بخواب نترس
زندگی باید برای تو
روزها را عاشقانه باران
و شب ها را ستاره باران کند
تو مثل تمام هر آنچه تا به حال داشتم نیستی
تو بهترین حسی
هنوز نمی دانی چقدر می خواهمت
زندگی کن بهانه قشنگ من برای عاشقی زندگی کن
و آرام آرام بزرگ شو
برایت لحظه ها را پراز انتظار می کنم
مطمئنم تو از بهارهم تازه تری
تو از خوابهای قشنگ دم صبح شیرین تری
عروسک شیطون من
,قشنگم می پرستمت
میدونی چی دوس دارم 
دوس دارم اینجوری باشیم




واکسن شش ماهگی 

