حلمادولماحلمادولما، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

حلما دولما

حلما و یلدای 94

سلام عزیییییییییزم زمستون امسالمون با وجود شما جیگر خانم گرمای خاصی داره امسال شب یلدا رو خونه مامان جون بودیم شما حسابی بازی کردی و خونه مامان جون رو خیلی کثیف کرده بودی ول کن هم نبودی فقط می خواستی همه جا رو به هم بریزی کلا عاشق اینی که کاریت نداشته باشن و شما هم میوه هارو رو زمین پخش کنی مخصوصا خرمالو رو .آنچنان فشاری بهش وارد می کنی خرمالوی بیچاره قلبش میاد تو دهنش مامان جون و بابا جون مثل همیشه مارو شرمنده کرده بودن و یلدایی برامون فرستاده بودن که در پست بعدی عکساشو برات یادگاری میزارم                         ...
8 بهمن 1394

بدون عنوان

سلام پرنسس خوشگلم، همه وجودم، من به اندازه بی نهایت ها دوستت دارم، دختر نازنینم ازت ممنونم که با دنیای کودکانه و شیرینت زندگی ما را هم شیرین کرده ای. فرشته زندگیم هدف اصلی من از ساخت این وبلاگ این بود که حتی اگه کنارت نبودم هم بتونم باهات درد دل کرده باشم. این رو بدون همیشه دوستت داشته و دوستت خواهم داشت حتی اگه دستم هم از این دنیا کوتاه شد بازم دعایت می کنم برای خوشبختیت برای سلامتی و موفقییتت. تنها آرزویی که دارم اینه که از خدا می خوام به همه آرزوهات برسی و لبت همیشه خندون باشه رو پای خودت وایسی و جلوی هیچ نامردی دستت رو دراز نکنی امیدوارم اونقدر قوی باشی که در مقابل  نامردی روزگار خم به ابرو ...
8 بهمن 1394

همه به گوش دنیا به گوش آخه دخترم داره یکساله میشه

سلام نفسسسسسم عشققمممم همه وجودم کم کم داری یکساله میشی ..... شیطونی شدی که نگو شنیده بودم دخترا خیلی بلا میشن ولی تا این حد نه یکی از کارای هرروزمون اینه که برات بخونیم و دست بزنیم و شما خانوم کوچولو نانای کنی اونم چه نانایی یه قری میدی که بیا و ببین موندم اینا رو از کجا یاد گرفتی خلاصه که زندگیمونو سرشاراز عشق و شادی کردی دیگه کاملا راه میری چه تاتی تاتیی میکنی مامان قربون قدمات بشه تقریبا هر چی میگم کاملا متوجه میشی مثلا وقتی میگم نی نی رو نگا کنی برمیگردی سمت تلویزیون یا وقتی صدای تلفن رو از تلویزیون میشنوی فوری میری سراغ گوشی مامان .دلبریی میکنی برا خودت  مامانی میدونم وب...
26 آذر 1394

مرواریدهای عسلم

سلام دختر نازم مبارکه عزیزززززممممممم مرواریدات مبارک                               لبها شده چه خندون حلما داره دودندون                 مامانی واقعا نتونستم تو خونه برات جشن دندونی بگیرم ولی عوضش  دندونیتو با کمک مامان جون پختیم و با بابایی بین فامیلای نزدیک پخش کردیم انصافا خیلی خوشمزه شده بودن و شیک  اما کادوهای دندونیت ،مامان جون و بابا جون 100هزار تومن پول دادن .عمه بهناز یه ش...
26 آبان 1394

مسافرت حلما به مشهد مقدس

  سلاممم فرشته کوچولوی من اونقدر حرف واسه گفتن دارم برات ولی متاسفانه وقت کم میارم الان دقیقا ساعت  7:40 دقیقه روز 94/8/23 شما عروسکم رو خوابوندم کلی کار دارم ولی اول اومدم تا یه سر به وبلاگت بزنم بعد. جونم برات بگه  مامان جون از کجا مونده بودیم ...... آها از محرم .ششم محرم با مامان جون بابا جون وصدالبته  بابا جواد مهربونت عازم مشهد شدیم واسه اینکه راحت باشیم و شما خانم گل اذیت نشی تصمیمی گرفتیم با قطار بریم حرکت ساعت ساعت 9:30 دقیقه صبح سه شنبه 94/7/28 بود سفر عالی و معنوی بود خیلی برامون خوش گذشت البته مامانی یکم به خاطر کوچولوش اذیت شد هوا سرد بود ومن نگران از اینکه سرما بخوری .برخلاف مامان شما چه تو قطار چه تو هتل چ...
23 آبان 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به حلما دولما می باشد