حلمادولماحلمادولما، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه سن داره

حلما دولما

اولین عید فطر دخترم

هرروز بیشتر عاشقت میشوم     و هرروز فکر می کنم امروز نهایت عشق است     اما فردا می آید ومن خدا را سپاس می گویم از این نعمت عظیم مادر بودنم      لحظه ایست آن لحظه آن لحظه که مرا با تمام وجود نازنینت طلب می کنی     کاش زمان متوقف شود     من و چشمان ناز تو     من و دستان کوچک تو      عشق من و آرامش تو   مادرانه هایم ارزانیت     من در تو خلاصه شده ام     مرا همین حس لحظات ناب بس است     تمام تلاشم را برای خوب بودنت     احساس خوب داشتنت    لذت کودکی ات  میکنم      ...
4 مرداد 1394

فرنی خوردن حلما جون

عسلم امروز بعد از یه هفته  تاخیر بالاخره بهت فرنی دادم تاخیرت به خاطر این بود که یه کوچولو سرما خورده بودی وبعدش واکسن شش ماهگی که دکترت توصیه کرد غذاتو دیرتر شروع کنم ولی مامان جون اصلا فرنی رو دوس نداری و نمی خوری                     اینجا به خاطر اینکه بهت فرنی میدم ناراحتی ...
26 تير 1394

هفته 15

عشق  مامان  تو آرامش منی         تو از بس برای من عزیزی      که خود را فراموش کرده ام      فدای تو تمام لحظه های من    دائم مراقب توام     انگار از نفس هم ظریفتری     دنیای من با حس تو این روزها       دارد صورتی تر از قبل می شود       ما منظورم منو تو است     ما عاشقانه ترین مادرو کودک قرن های اخیر خواهیم شد     آنجا که هستی مراقب خود باش کودکم      ...
20 تير 1394

واکسن شش ماهگی

     دختر عزیزم امروز رفتیم واکسن شش ماهگیتو زدیم قربونت بشم وفتی رو تخت خوابوندیمت شروع کردی به گریه فکر کنم از دفعه قبل یادت مونده بود که خوابدین مساویه با آمپول جیگرم کباب بود ولی چاره ای نداشتم سرتو بغل کرده بودم تا کمی آروم بشی فعلا تب نداری اما تو خواب ناله میکنی مامان بمیره برات                                                        &nb...
16 تير 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به حلما دولما می باشد